الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

55

الغدير ( فارسي )

سر او همچون ماه در شب چهارده از رگ گردن بريده شده و خونش بر خاك زمين ريخته است . سروران جانباخته ، كشته در بيابان افتادند و شن و ريگهاى دشت را بستر خود گردانيدند . آنانند كه از سوى پروردگارشان راه يافتند و هر كه از پى ايشان در آمد در راه راست گام نهاد . دخترزادهء پيامبر از آسيبهائى كه به آنان رسيد جگرش سوخت و سرگردان گرديد كه ياورى خوشبخت نمىيافت . تا آنگاه كه دورتران نابود كننده نزديك شدند و چيزى نماند كه زندگى از او دورى گزيند . دراز گوشهاى اموى و - همهء كسانى كه با كژى و كاستىهاشان بر سر كشى مىافزودند - پيرامون او را گرفتند . و بىآنكه دست درازى و بزهى از وى سر زده باشد از دل كمانى سرسخت ، نشانهء تيرش گردانيدند . نيك مرد از فراز اسب خوبش به زير افتاد و هفت آسمان سخت به لرزه درآمد ، روزى نافرخنده و دشوار بود . شمر ؛ سرى را جدا كرد كه بسا هنگام دامان پيامبر بالش آن بود ( 1 ) فرشتگان آسمانهاى بلند پايه - بر او - گريستند و روزگار ؛ گريبان خويش را - در ماتمش - چاك زد . دست بخشش به پس برگشت و ديدهء دانش با دردى كه كشيد به اشك نشست . درندگان با اندوهى كه بر ايشان چيره شد به فرياد آمدند و پرندگان - در ماتم او - به سوكنامه سرائى و باز گفتن منشها و برترىهايش پرداختند ( 2 ) .

--> ( 1 ) بنگريد به ص 24 . ( 2 ) بنگريد به ص 25 .